نسل کشی

مرحلهٔ نهایی انفال در بادینان – ٢٥ اوت تا ٦ سپتامبر ۱۹۸۸

انفال هشتم

انفال هشتم در بادینان، از ۲۵ اوت تا ۶ سپتامبر ۱۹۸۸، در گزارشی میدانی از انفال نهایی که در تصمیم‌ها و اسناد رژیم بعث آمده است [١].

پایان جنگ ایران و عراق پشتیبانی بزرگی برای حکومت عراق به شمار می‌رفت، زیرا توانایی‌های نظامی ارتش را به‌شدت افزایش داده و به رژیم امکان داد تا مرحلهٔ نهایی عملیات انفال را با شتاب کامل انجام دهد و به پایان برساند. «انفال نهایی» تحت فرماندهی سرلشکر سلطان هاشم، فرمانده سپاه یکم، و سرلشکر یونس محمد الزُرْب، فرمانده سپاه پنجم، سرلشکر کامل ساجد، فرمانده سپاه دوم، و با نظارت مستقیم سپهبد عدنان خیرالله وزیر دفاع، علی حسن المجید رئیس دفتر شمال حزب بعث، رئیس ستاد کل ارتش، سپهبد نزار عبدالكریم خزرجی معاون رئیس ستاد کل در امور عملیات، و سپهبد حسین رشید محمد التکریتی به اجرا درآمد.

در گزارش محرمانه‌ای با عنوان «بازنگری عملیات انفال نهایی» که توسط سرلشکر یونس محمد الزُرْب، فرمانده سپاه پنجم، با شماره (ح٢/٢٤٢٢) در تاریخ (۲۵ دسامبر ۱۹۸۸) به فرماندهی کل ارتش ارسال شد، علاوه بر اشاره به کلیهٔ نامه‌ها و دستورات صادره در مراحل پنجم، ششم و هفتم انفال، به شکل مفصل به روند اجرای انفال نهایی پرداخته و محل استقرار فرماندهی سپاه‌ها و نیروهای دفاع ملی در منطقه را مشخص کرده است.

این گزارش بیش از ۶۱ صفحه را در بر می‌گیرد و یکی از مهم‌ترین اسناد رسمی به شمار می‌رود که به‌عنوان مدرک اصلی برای اثبات ماهیت نسل‌کشی عملیات انفال در دادگاه عالی جنایات عراق مورد استناد قرار گرفت؛ زیرا هم‌زمانی پایان جنگ ایران و عراق با تداوم کشتار جمعی مردم کردستان و اجرای پی‌درپی مراحل انفال را نشان می‌دهد.

در بخشی از گزارش آمده است:
«علی حسن المجید چندین نشست مهم را پیش از آغاز عملیات انفال نهایی برگزار کرد، که این تصمیم‌ها برای جبران ناکامی در عملیات انفال پنجم، ششم و هفتم اتخاذ شد.»

در تاریخ ۷ اوت ۱۹۸۸ در شهر کرکوک، علی حسن المجید در یکی از نشست‌های خود با رئیس دفتر هماهنگی شمال، معاون فرمانده کل نیروهای مسلح و فرماندهان نظامی، دربارهٔ تهیهٔ طرح و شیوهٔ اجرای عملیات انفال در منطقه بادینان از نظر اقتصادی و نظامی گفتگو کرد. این نشست در سند محرمانه شماره ١٠٢٤ مورخ ۸ اوت ۱۹۸۸ که از فرماندهی کل نیروهای مسلح صادر شد، ذکر گردیده است.

همچنین در نشست ۱۴ اوت ۱۹۸۸ در فرماندهی کل نیروهای مسلح با حضور معاون فرمانده کل، فرماندهان نیروهای زمینی، هوایی و واحدهای رزمی، برای تعیین طرح آیندهٔ عملیات انفال و نحوهٔ استقرار سپاه‌ها در منطقه تصمیم گرفته شد:
سپاه یکم در منطقه بالیسـان و سماقولی، و سپاه پنجم در منطقه زیوه‌کان – زاخو در محور بادینان جای‌گیر شوند تا برای آغاز انفال هشتم آماده شوند. این موضوع در سند محرمانه شماره ١٠٧٦ مورخ ۱۶ اوت ۱۹۸۸ از سوی فرماندهی کل نیروهای مسلح ابلاغ شده است.

به‌دنبال آن، در تاریخ ۲۱ اوت ۱۹۸۸ در سند محرمانه شماره ١١٢٢ از فرماندهی کل نیروهای مسلح، دستور حملهٔ شیمیایی صادر شد، و در جلسهٔ روز ۲۶ اوت ۱۹۸۸ که در مقر فرماندهی سپاه یکم در کرکوک برگزار گردید، روز ۲۸ اوت ۱۹۸۸ برای اجرای عملیات و تعیین ساعت حمله مشخص شد. در پایان این گزارش، به سند محرمانه شماره ١١٧٥ مورخ ۲۷ اوت ۱۹۸۸ اشاره شده است که از دفتر هماهنگی شمال و فرماندهی کل نیروهای مسلح صادر شده و به جلسهٔ روز ۷ اوت ۱۹۸۸ در کرکوک ارجاع می‌دهد؛ جلسه‌ای که در آن تصمیم گرفته شد برای از بین بردن نیروهای پیشمرگه از تمام انواع سلاح‌ها استفاده شود و بیشترین بهره از نیروهای جاش و مستشاران گرفته شود تا پیشمرگه‌ها به‌طور کامل شکست بخورند و منطقه به‌طور کامل محاصره گردد.

در بخشی از گزارش آمده است:
«منطقه بادینان، منطقه‌ای کوهستانی در شمال و دژ مستحکم حزب دموکرات کردستان به رهبری مسعود بارزانی است.»

در همان زمان و به دستور مستقیم صدام حسین، به ساکنان این منطقه فرصت داده شد تا در صورت بازگشت به «صفوف ملی» مورد عفو قرار گیرند، و اگر نیروهای پیشمرگه خود را تسلیم کنند، از مجازات در امان خواهند بود.

شایان ذکر است یادداشتی از اداره امنیت سلیمانیه در تاریخ ۱۱ ژوئیه ۱۹۸۸ منتشر شد که سیاست جدید رژیم را دربارهٔ «تسلیم داوطلبانهٔ پیشمرگه‌ها» توضیح می‌داد. بر اساس این یادداشت، علی حسن المجید چند بند اصلی را ابلاغ کرده بود که به شرح زیر است:

  1. هر پیشمرگه‌ای که خود را تسلیم کرده و سلاحش را تحویل دهد و به مناطقی بازگردد که هنوز تحت عملیات انفال قرار نگرفته‌اند، از تمامی اتهامات گذشته، از جمله فرار از خدمت سربازی، بخشوده می‌شود.
  2. هر پیشمرگه‌ای که بدون سلاح به مناطقی بازگردد که هنوز عملیات انفال در آن‌ها انجام نشده، از اتهام همکاری با شورشیان و ترک خدمت نیز بخشیده خواهد شد.
  3. هیچ سرباز یا فردی مجاز نیست بدون مجوز رسمی در واحدهای «دفاع ملی» ثبت‌نام کند.

در واقع، تمام وعده‌هایی که رژیم از آغاز عملیات انفال برای «بازگشت داوطلبانه» داده بود، هرگز اجرا نشد و هیچ‌گونه عفو و احترامی به متسلیمین داده نشد. بسیاری از شهروندانی که به این وعده‌ها باور کردند و خود را تسلیم نمودند، سرنوشتی فاجعه‌بار یافتند و بدون ردپا ناپدید شدند.

بر اساس اسناد رسمی، محدودهٔ عملیات انفال بادینان از غرب، از شهر زاخو تا آمِدی امتداد داشته و از جنوب و شرق مناطق شیخان و عقری را دربر می‌گرفت، به‌ویژه (کانی‌ماسی، بیگوفا، باتوفا، دیرالوک، سرسنگ، زاخو، اتروش، شیروان‌مازن، اکری و دینارتِه). در این عملیات، هزاران نفر از مردم بادینان به‌دلیل ترس از بمباران شیمیایی و ناپدیدشدن اجباری، آواره شدند.

در اجرای این مرحله، علاوه بر سپاه پنجم که مقر آن در اربیل بود، سپاه‌های (۱، ۲، ۳، ۴، ۵، ۶ و ۷) نیز شرکت داشتند. میان ۱۸ تا ۲۰ تیپ رزمی و لشکرهای ۳۸، ۴۲، ۲۹، ۳۵، ۴۱ و ۴۵ به همراه نیروهای دفاع ملی (یگان پنجم) در این عملیات حضور داشتند. همچنین سپاه‌های سوم، ششم و هفتم از جنوب عراق به منطقه منتقل شدند تا در عملیات شرکت کنند.

این مناطق تحت کنترل نیروهای پیشمرگه حزب دموکرات کردستان (KDP) بودند و شرایط جغرافیایی کوهستانی باعث دشواری تدارکات نظامی برای ارتش شده بود. با این حال، شدت عملیات علیه KDP در بادینان بسیار بیشتر و مستقیم‌تر از حملات پیشین علیه اتحادیه میهنی کردستان (PUK) بود، زیرا ارتش پس از پایان جنگ با ایران، نیروی آزاد بیشتری در اختیار داشت.

در جریان این مرحله، بسیاری از ساکنان آشوری، مسیحی کاتولیک و ایزدی، مانند کردهای مسلمان، بازداشت و ناپدید شدند. روستاهای آشوری‌نشین مانند بلاو در ناحیه برواری بالا، میزه در سرسنگ، و کوسه در دوسکی، همراه با روستاهای کرد همجوار، بدون هیچ تفاوتی سوزانده و با بلدوزر ویران شدند.
تعدادی از ساکنان که فرصت فرار یافتند، همراه با کردها به کوه‌ها گریختند و صدها تن از آنان تا زمان عفو عمومی ۶ سپتامبر، در ترکیه پناهنده بودند.

بمباران شیمیایی در مرحلهٔ نهایی انفال در بادینان

یکی از جنایت‌های سیاه تاریخ دولت عراق در دوران رژیم بعث، استفادهٔ گسترده از سلاح شیمیایی بود؛ سلاحی که طبق کنوانسیون ژنو ۱۹۲۵ به‌طور مطلق ممنوع است.
بر اساس اسناد رژیم بعث، در مرحلهٔ نهایی عملیات انفال، این مناطق هدف بمباران شیمیایی قرار گرفتند:

١. ٢٤ اوت ١٩٨٨ – کوه گارا و روستای زیوەشکان در استان دهوک بمباران شیمیایی شدند و ١٠ پیشمرگه شهید شدند.
٢. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – مرحله هشتم و نهایی عملیات انفال آغاز شد و بمباران شیمیایی مناطق آمِدی و بَرواری بالا شامل روستاهای ورمیله، باپیری، گەرەگو، هِسی، ایکمالا، آسه، بازێ، میسکا، مِرگه‌چیا، کانی‌بلاو، تلاکروی و خرابیا انجام شد. در نتیجه ٥ نفر شهید و ٧٥ نفر زخمی شدند.
٣. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – نواحی آمِدی و دامنه کوه گارا و روستاهای کیری، بلیتیه، باوکه، برکڤره، گرکه، کوفلینک، ردینه، سارتکه، زیوکه، شیروانه، بلیجانه، بانه و تلاکرد بمباران شیمیایی شدند. دو نفر شهید و چهل نفر زخمی شدند.
٤. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – روستاهای گلناسکه، کانیا، باسکه، آوکه، بیمنانش، پریسه، جزگیره، چمچالی، چمشرویسه، نزدوره، بره، چم ربتکی، میروکی و بلمباس بمباران شیمیایی شدند.
٥. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – در روستاهای برجینی، زرهوا، درگلا شیخا، زیناوا و دبانکیله ١٤ نفر شهید و ١٥ نفر زخمی شدند.
٦. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – در ناحیه شیخان، روستاهای سپینداریا، سوار، آلوک و سیدرا بمباران شیمیایی شدند.
٧. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – در روستاهای میرگتوی، گلی زیوکه، شان، گوهرز، سر کوکه در ناحیه نیروا و تویکا در زاخو بمباران شیمیایی انجام شد.
٨. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – روستای گوێزه و روستاهای میانی کوه گارا هدف بمباران شیمیایی قرار گرفتند.
٩. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – در ناحیه کانی ماسی و روستای بالوکه بمباران شیمیایی انجام شد.
١٠. ٢٥ اوت ١٩٨٨ – در نواحی سر آمِدی، روستاهای سپیر، سینیه، نیروا، خەرەگول، کوجرسکه، خراب، زیوە، برچی، کانی، دویره، درگنی، سیری، سگره، سرکلی، فیرستک و چیا رەشک بمباران شیمیایی شدند و شمار زیادی زخمی شدند.
١١. ٢٧ اوت ١٩٨٨ – در منطقه مزوری بالا در استان اربیل بمباران شیمیایی انجام شد و تعدادی کشته و زخمی برجا گذاشت.
١٢. ٢٨ اوت ١٩٨٨ – در مناطق نیروا و ریه، روستاهای شیویه، هیتوت، کانیا پینک، باشه، سرنی، گارا، گرو، باوانکه، زیوا سری و گلی کوتکه بمباران شیمیایی شدند.
١٣. ٢٩ اوت ١٩٨٨ – در منطقه برواری بالا، روستاهای بازێ و گلی بازێ هدف بمباران شیمیایی قرار گرفتند و ٢٩٨٠ نفر شهید و صدها نفر زخمی شدند.
١٤. ٢٩ اوت ١٩٨٨ – در روستای بانکه حدود ١٠٠٠ نفر شهید و ده‌ها تن زخمی شدند.

ارتش دولت عراق و رژیم بعث پیش از آغاز حملات بر منطقه بادینان، تمام لشکرها و یگان‌های نظامی خود را در نزدیکی شهر دهوک مستقر کرد و چندین منطقه را با بمباران شدید هدف قرار داد. یکی از این مناطق، روستای سپینداریا در دامنه کوه گاره بود که پیش‌تر در آن‌جا یکی از نیروهای پیشمرگه شهید شده بود.
در شامگاه ۲۴ اوت ۱۹۸۸، مقر نیروهای حزب دموکرات کردستان (KDP) در زێوشکان که یکی از واحدهای آن در آنجا مستقر بود، هدف اولین حمله شیمیایی قرار گرفت و ده پیشمرگه شهید شدند.
تا صبح روز بعد، ۲۵ اوت، هواپیماهای جنگی رژیم عراق به طور هم‌زمان چندین منطقه را بمباران کردند. شاهدی از آن منطقه روایت می‌کند که در ساعت ۲ بامداد ۲۶ اوت ۱۹۸۸، ۱۲ فروند هواپیما در یک ستون حمله کردند و روستاهای هدف را بمباران نمودند.
هدف اصلی رژیم از این حملات، ایجاد وحشت و رعب عمومی در میان مردم بود. ترس از استفاده دوباره‌ی سلاح‌های شیمیایی مانند آنچه در حلبچه، قره‌داغ، گُپتپه، عسکر، سیوسینان، شیخ‌وسان و بالیسان رخ داده بود، باعث شد هزاران خانواده به ناچار فرار کنند، به‌گونه‌ای که حتی مسیرها از ازدحام مردم بسته شده بود.
در جریان این بمباران‌ها، روستای برجینی در ناحیه زاویته در ۲۵ اوت ۱۹۸۸ توسط هشت هواپیما هدف بمب شیمیایی قرار گرفت. شاهدان گفته‌اند که بمب‌ها ابتدا به رنگ سفید و سیاه بودند، سپس زرد شده و در ستون‌هایی از دود بالا رفتند. بوی گاز ابتدا شیرین و شبیه سیب بود، اما خیلی زود سوزش شدید در دهان، چشم و پوست ایجاد کرد و نفس‌کشیدن دشوار شد.
روستاهای دیگری مانند تلاکِرد، سپینداروکه و برکَورِه نیز با بمب‌های شیمیایی هدف قرار گرفتند و در نتیجه‌ی آن ۱۴ پیشمرگه و چند غیرنظامی شهید شدند.
در مجموع، حدود ۱۰۰ ناحیه، روستا و منطقه در این مرحله بمباران شیمیایی شدند.
کارشناسان تخمین زده‌اند که در این حملات، گاز خردل و همچنین گاز اعصاب نوع GB (سارین) مورد استفاده قرار گرفته است.

مردم این ناحیه به سوی مسیر بی‌گوَفا و کانی‌ماسی گریختند. تا ساعت ۲ نیمه‌شب ۲۶ اوت ۱۹۸۸، بخشی از مردم توانستند از منطقه عبور کنند، اما بعد از آن ارتش عراق نواحی اطراف را تصرف کرد و مسیر خروج را بست.
نیروهای پیشمرگه درگیر سلسله نبردهایی شدند و تلاش کردند با انفجار پل‌ها و مسدود کردن جاده‌ها پیشروی ارتش را متوقف کنند، اما حملات هوایی رژیم، پیشمرگه‌ها را ناگزیر کرد که منطقه را ترک کنند.
در پایان روز ۲۶ اوت، نبرد پایان یافت، اما تا صبح ۲۸ اوت، منطقه‌ی بادینان به‌طور کامل به اشغال نیروهای رژیم درآمد.
در نتیجه، ده‌ها هزار غیرنظامی آواره و بی‌خانمان شدند؛ بخشی از آنان به سوی ترکیه گریختند و دیگران یا در خانه‌های خود دستگیر شدند یا بعداً تسلیم گشتند و به شون‌بزری (نابودسازی) سپرده شدند.
در روز ۲۶ اوت، هزاران تن از این مردم در مرز ترکیه گرفتار ماندند. مقامات ترکیه در آغاز اجازه ورود ندادند، اما بعداً ناچار شدند مرز را باز کنند. حدود ۶۵ تا ۸۰ هزار نفر توانستند وارد ترکیه شوند.
در طول عبور، بین پناهجویان کرد و نیروهای ژاندارم ترکیه درگیری‌هایی رخ داد، زیرا پناهجویان بیم آن داشتند که ترکیه آنان را به رژیم عراق تحویل دهد. پس از آن، در کمپ‌هایی که برایشان ساخته شد، اسکان یافتند.
مردم کردستان شمالی (باکور) کمک‌های فراوانی به این آوارگان کردند و اندوه و رنج آنان را با مهربانی تسکین دادند. [5]

کشتار جمعی زنان و کودکان روستای کۆرفێل

افرادی که خود را تسلیم نیروهای عراقی کردند یا دستگیر شدند، بیشترشان سرنوشت نامعلومی پیدا کردند. درباره مردم بادینان گفته می‌شود که بیشتر مردان به اجبار برای اعدام منتقل شدند.
در روستای کۆرفێل از منطقه دوسکی، یک افسر ارتش عراق ۳۵ نفر از زنان، کودکان و مردان را به گلوله بست.
یکی از افسران پیشین ارتش عراق با درجه‌ی عقید (سرگرد) در گفت‌وگو با سازمان MEW گفته است: «به ما دستور داده بودند که هر پیشمرگه‌ای را بکشیم، حتی آن‌هایی که خودشان را تسلیم می‌کنند.»
در این مناطق، حتی کشاورزان غیرنظامی نیز قربانی شدند.
همه‌ی مردان بین ۱۵ تا ۷۰ سال به عنوان «پیشمرگه» در نظر گرفته شدند و اعدام شدند، بر اساس دستور رسمی شماره ۴۰۰۸ صادره از سوی علی حسن المجید.
این فرمان سندی آشکار از سیاست نسل‌کشی رژیم بعث علیه ملت کرد است.

کشتار جمعی روستای کوریمە

در ۲۸ اوت ۱۹۸۸، در مرحله نهایی عملیات انفال در منطقه بادینان، کشتار روستای «کوری‌مه» در استان دهوک، کردستان جنوبی، رخ داد. پس از آنکه ساکنان روستا به اجبار به دست ارتش جنایتکار بعث عراق افتادند و مردان، زنان و کودکان از یکدیگر جدا شدند، ۳۳ مرد و جوان بین ۱۳ تا ۴۳ سال به رگبار بسته شدند.
به گفته شاهدان، یکی از افسران ارتش پس از دریافت دستور از طریق بی‌سیم، بلافاصله آتش گشود و آنها را در همان محل اعدام کرد و سپس اجسادشان را در گور جمعی دفن نمود.
از میان این ۳۳ قربانی، شش نفر با پنهان شدن زیر اجساد دیگران جان سالم به در بردند و پس از خروج نیروهای ارتش، با وجود جراحات شدید، گریختند. نام این شش بازمانده به شرح زیر است:
۱. ابابکر علی سعید
۲. عبدالقهار خلیل
۳. عبدالکریم نیف حسن
۴. هاشم محمد رشید
۵. صدقی عبدالقدر فتاح
۶. فتاح عبدالقدر فتاح

اما یکی از آنان، فتاح عبدالقدر فتاح، پس از فرار دوباره در جریان انفال دستگیر شد و طبق شهادت بازماندگان، در دژ «نزارکه» با قطعه‌ای بلوک سیمانی توسط نیروهای بعثی کشته شد.
بازماندگان کشتار کوریمه در میان ۱۳ نفری بودند که از گورهای جمعی انفال گریختند و بعدها به عنوان «بازماندگان گورهای دسته‌جمعی» شناخته شدند.
کشتار کوریمه یکی از ده‌ها فاجعه انسانی در انفال بادینان بود که در آن، بازداشت‌شدگان بلافاصله پس از اسارت، اعدام می‌شدند.

اعدام‌های جمعی دیگر در روستاهای بادینان

در روستای هەمزە، ۴۸ نفر کشته شدند.
در کربیت علی، ۲۱ نفر.
در کربیت تیمور، ۱۸ نفر.
در سارکێ، ۹۳ مرد.
در ورەخەل، ۸۳ مرد.
در یەکمالەی دوسکی، ۷۴ نفر.
و در گوێزە، ۹۳ نفر اعدام شدند.
همه‌ی این اعدام‌ها در جریان عملیات انفال بادینان انجام گرفت.


روستای میرگتو

در مێرگەتوو (مێرگەتێ) نیز پس از بازداشت مردم، زنان و مردان از هم جدا شدند و سپس حدود ۱۰۰ مرد بالای ۱۵ سال به صورت دسته‌جمعی تیرباران شدند.

قلعه نزارکه – دهوک

این پادگان نظامی در شرق شهر دهوک قرار دارد. ساختمان آن بتنی و مستحکم است و بر اساس الگوی قلعه نُقره سلمان در سال ۱۹۷۰ با طراحی شوروی‌ها ساخته شد.
پس از آغاز مرحله پایانی عملیات انفال (منطقه بادینان)، هر کس دستگیر می‌شد، مستقیماً به این قلعه منتقل می‌گردید. تنها تعداد کمی از مردان بازداشت‌شده از جنوب بادینان به موصل منتقل شدند که تا امروز هیچ‌کدام زنده بازنگشته‌اند.
در قلعه نزارکه، بازداشت‌شدگان پس از انتقال، از یکدیگر جدا می‌شدند و به‌ویژه مردان در سن خدمت نظامی مورد بازجویی قرار می‌گرفتند. از آنان اعترافات اجباری گرفته می‌شد که احتمالاً با دوربین ویدئویی ضبط می‌شد.
این قلعه به‌خاطر شکنجه‌های جسمی و روانی بازداشت‌شدگان بدنام بود. برخی قربانیان با بلوک سیمانی کشته می‌شدند، برخی را پشت خودرو می‌کشیدند یا درون سطل‌های زباله می‌سوزاندند. بسیاری در برابر خانواده‌هایشان شکنجه می‌شدند تا باعث فروپاشی روانی آنان شود.
یک پیرمرد از اهالی بادینان می‌گوید:

«با چشمان خود دیدم افسران مردی جوان را با بلوک کشتند. گریە کردم و از خدا خواستم که ما را نجات دهد.»

زنی از دهوک به نام خوازراوی آمینه‌خان در گفت‌وگویی با ما گفت:

«وقتی ما را دستگیر کردند، ما را سوار بر خودروی نظامی کردند. یکی از سربازان نزدیک شد، به من تف کرد و با مشت به گوشم زد. از هوش رفتم. سپس مردم با زحمت مرا از زیر دستشان بیرون کشیدند، اما همه مرا لگد می‌زدند. پیراهنم پاره شد و تمام بدنم کبود شد. اکنون هرگاه به گذشته فکر می‌کنم، هنوز گوش‌هایم می‌سوزد.»

وضعیت جوانان در قلعه نزارکه – دهوک

وضعیت جوانان در میان همه‌ی زندانیان بدترین بود. هرکس به قلعه می‌رسید، با شلاق و لگد از او استقبال می‌شد. اگر در هنگام بازداشت، لباس پیشمرگه بر تن داشت، بلافاصله به تخت فلّاقه بسته می‌شد.
یکی از شاهدان از بادینان می‌گوید:

«روزی دیدم سربازان مشغول شکنجه‌ی گروهی دوازده‌نفره از جوانان بودند که لباس پیشمرگه بر تن داشتند. افسران و سربازان با ناسزا آنان را می‌زدند و فریاد می‌زدند: “شرم نکردید از اینکه پیشمرگه‌اید، ای دسته‌ی سگ؟” سپس اجساد خونینشان را کشان‌کشان بیرون بردند. یکی از نگهبانان گفت: “آن‌ها پیشمرگه‌هایی بودند که در کوه متین دستگیر شده بودند.”»

در قلعه‌ی نزارکه، شمار زیادی از آشوریان مسیحی و ایزدیان نیز بازداشت شده بودند. آنان در زندان‌های جداگانه از دیگران نگهداری می‌شدند و سرنوشت بیشترشان تاکنون نامعلوم است.
مردان در طبقه‌ی زیرین زندانی بودند و زنان در طبقه‌ی بالا. پس از چند روز، زنان و کودکان را از مردان جدا کردند و به زندان سلامیه در موصل منتقل نمودند.

آمینه خان در ادامه‌ی روایت خود می‌گوید:

«قلعه‌ی نزارکه بسیار کثیف بود، گویی در میان گنداب زندگی می‌کردیم. هر زنی که درخواست دیدن شوهرش را می‌کرد، با شلاق و لگد روی زمین می‌افتاد. به ما اهانت می‌کردند و هیچ ترحمی نداشتند. چند روز بعد، در حالی‌که چشمانمان بسته بود، ما را به زندان سلامیه در شهر موصل بردند و دیگر هیچ خبری از همسر و برادر و پسرانمان نشنیدیم.»

زندان زنان در سلامیه – موصل

زندان سلامیه که مخصوص زنان بود، در اصل یک پادگان نظامی در شهر کوچک سلامیه، چند مایل در جنوب موصل و در ساحل شرقی دجله قرار داشت.
زنانی که در جریان عملیات انفال بادینان دستگیر شده بودند، پس از جداسازی در قلعه‌ی نزارکه، به این زندان منتقل شدند.
همه‌ی آنان از اهالی بادینان بودند. غذای روزانه‌شان نان خشک و آب گرم تانکرها بود. بسترشان کف سیمانی سردِ راهروها بود.
به‌دلیل نبود درمان و دارو، پس از مدتی وضعیت جسمی و روانی زندانیان وخیم شد و مرگ در میان آنان گسترش یافت. شرایط این زندان از زندان‌های دوبز و نُقره سلمان بهتر نبود.

گزارش‌ها حاکی از آن است که در زندان سلامیه‌ی موصل حدود ۱۲ هزار زندانی زن و کودک نگهداری می‌شدند — بیشترشان از بازداشت‌شدگان مرحله‌ی پایانی انفال. در میان آنان زنان کرد، آشوری، و مسیحی نیز وجود داشتند.

یکی از زنان زندانی روایت می‌کند:

«مردان را با چشم و دست‌های بسته در خودروهایی بدون پنجره بردند. مدتی بعد صدای تیراندازی آمد. فهمیدیم همه را دسته‌جمعی کشته‌اند.»

بیشترین رنج زنان نه از گرسنگی، بلکه از بی‌خبری از سرنوشت شوهران و پدرانشان بود.
هرچند این زندان مخصوص زنان بود، اما گفته می‌شد در بخش دیگر آن زندان مردان نیز وجود داشت.
زنی از ناحیه‌ی گولی از طریق یکی از سربازان فهمید که شوهر و برادرش در همان زندان نگهداری می‌شوند.
زنی دیگر از منطقه‌ی سرسنگ روایت می‌کند که در بند شماره‌ی ۷، در مقابل بندشان، چند مرد با چشمان بسته و دستان بسته پشت سر دیده است.
او می‌گوید آنان را بعداً سوار کامیون‌های سربسته‌ای کردند که تنها یک پنجره‌ی کوچک در عقب داشتند.

آمار بازداشت‌شدگان در مرحله‌ی نهایی انفال بر اساس اسناد رسمی مربوط به انفال نهایی، درباره بازداشت‌شدگان چنین آمده است که شمار افرادی که توسط ارتش رژیم بعث در جریان این مرحله دستگیر شده‌اند به شرح زیر بوده است:
افرادی که خود را تسلیم کردند – ٨٠٣ نفر،
افرادی که به اجبار دستگیر شدند – ٧٧١ نفر.

در یادداشت ضمیمه گزارش ذکر شده است که این بازداشت‌ها عمدتاً به بهانه‌ی عضویت در نیروهای پیشمرگه، فعالیت سیاسی یا مقاومت در برابر سیاست‌های ضدکُردی حزب بعث صورت گرفته است.

در مورد غیرنظامیان منطقه، تعداد دستگیرشدگان چنین ثبت شده است:
١٤٨٩ مرد، ٣٣٦٨ زن و ٦٤٦٩ کودک که همگی مشمول عملیات انفال شده‌اند.
همچنین ١٨٧ زن، مرد و کودک تاکنون از یکدیگر تفکیک نشده‌اند.

بر اساس صفحه‌ی ٥٦ گزارش میدانی انفال نهایی، شمار کل بازداشت‌شدگان در این مرحله ١٣٥٣٥ نفر بوده است که به تفکیک عبارت‌اند از:

  • آمار بازداشت‌شدگان در مرحله نهایی عملیات انفال:
  • ٨٠٣ نفر از تسلیم‌شدگان
  • ٧٣٧ نفر از بازداشت‌شدگان
  • ١٤٨٩ مرد
  • ٣٣٧٣ زن
  • ٦٩٦٤ کودک

در یادداشت گزارش آمده است: ١٨٧ زن، مرد و کودک تا زمان تهیه این گزارش هنوز تفکیک نشده‌اند.

جمع‌بندی نهایی از آمار و سرنوشت قربانیان انفال بادینان

بر اساس اسناد رسمی، شمار قربانیان انفال در مرحله‌ی پایانی به ۱۴٬۴۱۵ نفر می‌رسد؛ شامل کسانی که دستگیر و ناپدید شده‌اند و نیز کسانی که در همان زمان اعدام یا در حین بازداشت کشته شده‌اند.
به این رقم باید ۴٬۰۱۵ شهید حملات شیمیایی نیز افزود.
در مجموع، این مرحله از انفال نه‌تنها شامل بازداشت هزاران غیرنظامی بود، بلکه صدها نفر با سلاح شیمیایی جان باختند و هزاران تن دیگر ناچار به فرار به ترکیه شدند که بسیاری از آنان در مسیر کوهستانی سخت جان خود را از دست دادند.

در این مرحله، بیش از ۶۶۳ روستا بدون تفاوت میان مسلمان، مسیحی، آشوری و ایزدی تخریب و با خاک یکسان شد.
مساجد، کلیساها و معابد نیز ویران گردیدند.
حدود ۱۰۰ منطقه، ناحیه و روستا هدف بمباران شیمیایی قرار گرفتند.

در ۶ سپتامبر ۱۹۸۸، عملیات موسوم به «انفال نهایی» پایان یافت؛ اما سیاست نابودی کُردها حتی پس از «عفو عمومی» نیز ادامه یافت.
اگرچه برخی از بازداشت‌شدگان آزاد شدند، اما اجازه‌ی بازگشت به روستاهای خود را نداشتند و به اجبار به کمپ‌های جماعات زۆرەملی، جێژنیکان، گردەچاڵ و بەر حوشتر در اطراف اربیل منتقل شدند.


کمپ‌های اجباری، جێژنیکان، گردەچال و بەرحوشتر – اربیل

پس از اعلام «عفو عمومی» توسط شورای رهبری انقلاب، هزاران نفر از بازماندگان انفال بادینان به اجبار در شمال‌شرقی اربیل در کمپ‌هایی موقت مستقر شدند.
به گفتۀ شاهدان، نیروهای اطلاعاتی عراق به مردان کُرد مسلمان کارت‌هایی با مهر «فرستاده شود به اربیل» می‌دادند تا به این کمپ‌ها منتقل شوند، در حالی‌که مسیحیان و ایزدیان باید خود را معرفی می‌کردند و سپس به‌صورت جداگانه فرستاده می‌شدند.
مردان دوباره به واحدهای نظامی برده می‌شدند، در حالی‌که زنان و کودکان به این کمپ‌ها اعزام می‌شدند.
یکی از شاهدان می‌گوید:

«در مسیر بازگشت دیدم که بیشتر آن جمعیت کُرد – عمدتاً ایزدی – در زندان‌ها جدا شده بودند؛ طبقه‌ی دوم قلعه پر از ایزدی‌ها بود و مسلمانان در طبقه‌ی دیگر نگهداری می‌شدند.»

سرنوشت مسیحیان و ایزدیان پس از انفال بادینان

با انتشار خبرهای پراکنده از بازداشت‌ها، خانواده‌ها از دهوک به‌صورت روزانه به دنبال مفقودان می‌رفتند، اما جست‌وجو بی‌ثمر بود. به آنان گفته می‌شد که تمام مردان مسیحی و ایزدی روز قبل با خودروهای بسته منتقل شده‌اند.
این آخرین بار بود که آنان زنده دیده شدند.
زنان، کودکان و سالخوردگان پس از یک شب اقامت در دهوک، با اتوبوس‌های نظامی به اردوگاه‌های بحرکه و جێژنیکان در اطراف اربیل فرستاده شدند.

پس از یک هفته، از بلندگوهای رسمی در اردوگاه بحرکه اعلام شد که «همه باید برای ثبت‌نام به پایگاه پلیس مراجعه کنند».
این فراخوان بیشتر متوجه مسیحیان، ایزدیان و کلدان‌ها بود. چند روز بعد، مأموران امنیتی با خودروهای لندکروزر به اردوگاه آمدند و با روحانیان مسیحی گفت‌وگو کردند و وعده دادند که «هیچ خطری وجود ندارد» و آنان را برای بازگشت به خانه‌ها فراخواندند.
اما هنگامی که گروهی از آنان داوطلبانه مراجعه کردند، بازداشت و ناپدید شدند.

به‌گفته‌ی شاهدان، ۲۶ نفر از اهالی آشوری روستای کوسە توسط افسران ارتش و گروهی سرباز بازداشت شدند و هرگز بازنگشتند. از آن پس، حضور مسیحیان در میان بازماندگان ایزدی کمتر و کمتر شد. آنان تا تابستان ۱۹۹۰ در همان اردوگاه‌ها ماندند، اما هیچ‌گاه به خانه بازنگشتند.

حتی در مناطقی مانند مسیورک و خانكێ که مخصوص سکونت مسیحیان و ایزدیان بود، دیگر هرگز دیده نشدند.


وضعیت بازماندگان در اردوگاه‌های اطراف اربیل

پس از «عفو عمومی» رژیم بعث، بیش از ۵۰ هزار نفر از بازماندگان انفال بادینان در اردوگاه‌های اجباری جێژنیکان، گردەچاڵ و بەر حوشتر در اطراف اربیل اسکان داده شدند.
زندگی در این اردوگاه‌ها سخت و غیرانسانی بود. گرما، کمبود غذا و نداشتن سرپناه مناسب سبب مرگ ده‌ها نفر شد.
با این حال، مردم اربیل با وجود فشارهای حکومت، به پشتیبانی از آنان پرداختند و با رساندن غذا و پتو به یاریشان شتافتند.


نتیجه‌گیری

گزارش ۶۱ صفحه‌ای از تحقیقات «انفال نهایی» یکی از مهم‌ترین اسناد حقوقی در اثبات جنایت نسل‌کشی در دادگاه عالی جنایات عراق بود.
این گزارش نشان داد که پس از آتش‌بس ایران و عراق (قطعنامه‌ی ۵۹۸)، رژیم بعث به جای صلح، حمله‌ی نهایی برای نابودی ملت کرد را آغاز کرد.
بدین ترتیب، عملیات انفال در ۶ سپتامبر ۱۹۸۸ رسماً پایان یافت، اما سیاست سرکوب و قتل‌عام کردها ادامه یافت.
در مجموع، در جریان انفال، بیش از ۱۸۲٬۰۰۰ کرد ناپدید شدند و ساختار اجتماعی و اقتصادی کردستان نابود گردید.

Leave feedback about this

  • Rating

PROS

+
Add Field

CONS

+
Add Field
Choose Image
Choose Video